تبليغاتX
هستی من از تو مانده یادگار - متحول میشویم!!!!!
هستی من از تو مانده یادگار

سرفه های ادم دل شکسته صدای خرده شیشه میدهد!!!!!!!

بعثت دردانه خلقت محمد مصطفی(ص) مبارک

این چند وقت اخیر که گذشت اتفاقات بس مبارک و خجسته ای در درونمان افتاد که باعث شد تازه بعد از ۱۹ و اندی سال نفس کشیدن تازه بفهمیم دنیا دست کی هست!هرچند دیر ولی مهم اینه که اون اتفاقه بالاخره افتاد.هرچند که قبلا ها یکم فیلسوف میزدم ولی حالا درجه فیلسوفیتمون بسی سیر صعودی یافته است!من ادم مغروریم و همیشه سعی کردم غرورمو حفظ کنم.اما فقط۱بار دست و دلم لرزید و کاری که نباید میشد شد.چرا همه فکر میکنن غرور چیز بدیه؟مخصوصا واسه یه دختر غرور خیلی لازمه که تا به هرکی رسید دست و پاش شل نشه!البته خودم قبول دارم غرور تا یه حدیش خوبه و در مواردی.دو سال پیش که تازه ۱۷سالم شده بود و نمیفهمیدم اصلا چی به چی هست تا به خودم بیام دیدم یه پا عاشق شدم  و از دست رفتم!البته الان میفهمم که اون احساس بچه گونه عشق نبود فقط وابستگی شدید بود که با بچه بازی قاطی شده بود.و این غفلت باعث شد تا یه شکست عشقی الکی الکی بره تو پروندمون.با خودم عهد کردم که دیگه دلم نلرزه و نلرزید.خوشحالم خیلی خیلی زیاد.این چند وقت پیشم فقط در حد اشنایی چند روز با یکی صحبت کردم.بس که گیر بود.اخه میدونین من به یه چی معتقدم و اون اینه که هر کاری بکنی سرت میاد و فکر کردم من که این همه سخت میگیرم و غرور بقیه رو میشکونم خوب یکیم بالاخره غرورمو میشکونه و حاضر شدم باهاش حرف بزنم.خداییش موقعیت کاری و مالیشم خوب بود ولی خوب قسمت نبود و در دام عشق نیز نیافتادیم.خدا رو شکر.هر روز این تصمیم که چند وقت گرفتمو با خودم تکرار میکنم که هیچ وقت هیچ وقت با کسی دوست نشم و غرورمو نشکنمو به هیچ کس اجازه ندم وارد زندگیم بشه مگه از راه رسمیش چون خودم فکر میکنم که ارزش خودم و همه دخترای دیگه بالاتر از این حرفاس که همش به خاطر قرار گذاشتن یا حرف زدن با کسی که دوسش دارن پنهون کاری کنن و دروغ بگن.اگه هم قرار بود طعم عشق و این قرارای پنهونی و ساعت ها حرف زدن رو حس کنم که همون دو سال پیش هرچند اونم به مدت ۳.۴ ماه ولی خوب حس کردم.به هیچ کس اجازه نخواهم داد این جوری وارد زندگیم بشه و خوشحالم از این تصمیم. البته اگرم کسی بود به پدرم اول خواهم گفت و بعد یه مدت باهاش میگردیم تا ببینیم بهم میخوریم یا نه.اخه بابام یه اعتقادات جالبی داره.میگه اگه میخوای با کسی دوست باشم باش فقط من باید خبر داشته باشم!مثل این که دعاهای شمام کارگر شد و یه اتفاقتی داره رخ میده!دیروزم یه سری ازین اراذلو جمع کردم بردم بیرون دلشونو یه کوچولو بدست اوردم تا کم کم نوبت بقیه برسه.بدبختی اینه که شونصد تا دوست جوون جونی دارم که هرکدومم یه کامیون توقع دارن.ولی خوب عاشق همشونم و این دوستیای دخترونرو با هیچ چی عوض نمیکنم.خیلی هم بیشتر خوش میگذره.قبول ندارین؟

بازم عیدتون مبارک

نوشته شده در چهارشنبه نهم مرداد 1387ساعت 19:45 توسط | |