تبليغاتX
هستی من از تو مانده یادگار
هستی من از تو مانده یادگار

سرفه های ادم دل شکسته صدای خرده شیشه میدهد!!!!!!!

برایت

یک بغل خار میخرم تا برای ازارم خودت را ازار ندهی

برایم

یک دنیا چشم بخر تا وقتی نیستی تمام نبودنت را چشم انتظار بمانم

برایت

گم میشوم تا برای ندیدنم خودت را پنهان نکنی

برایم

کمی بخند تا وقتی میمیرم بی خاطره از این دنیا نرفته باشم

نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم تیر 1386ساعت 10:16 توسط | |
توجه:

وبلاگ مشترک من و دوست خوبم نوشین افتتاح شد.حتما یه سربزنید.خوشحال میشیم

www.blessed.blogfa.com

نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم تیر 1386ساعت 10:16 توسط | |
در صبح اشنایی شیرینمان تورا

گفتم که مردعشق نئی باورت نبود

در این غروب تلخ جدایی هنوز هم

میخواهمت چو روز نخستین ولی چه سود!

می خواستی به خاطر سوگند های خویش

در بزم عشق بر سر من جام نشکنی

می خواستی به پاس صفای سرشک من

این گونه دل شکسته به خاکم نیفکنی

پنداشتی که کوره سوزان عشق من

دور از نگاه گرم تو خاموش می شود؟

پنداشتی که یاد تو این یاد دلنواز

در تنگنای سینه فراموش میشود؟

تو رفته ای که بی من تنها سفر کنی

من مانده ام که بی تو شب ها سحر کنم

تو رفته ای عشق من از سر بدر کنی

من مانده ام که عشق تو را تاج سر کنم

روزی که پیک مرگ میبرد مرا به گور

من شب چراغ عشق تو را نیز میبرم!

عشق تو

نور عشق تو

عشق بزرگ توست

خورشید جاودانی دنیای دیگرم

فریدون مشیری

نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم تیر 1386ساعت 10:15 توسط | |
 
نوشته شده در شنبه شانزدهم تیر 1386ساعت 10:15 توسط | |
کاش میشد هیچکس تنها نبود

کاش میشد دیدنت رویا نبود

گفته بودی با تو می مونم ولی

رفتی و گفتی که اینجا جا نبود

سالیان سال تنها مانده ام

شاید این رفتن سزای ما نبود

من دعا کردم برای بازگشت

دست های تو ولی بالا نبود

باز هم گفتی که فردا می رسی

کاش روز دیدنت فردا نبود

کاش روز دیدنت فردا نبود

نوشته شده در شنبه شانزدهم تیر 1386ساعت 10:14 توسط | |
 
نوشته شده در شنبه شانزدهم تیر 1386ساعت 10:13 توسط | |
اگه یه روز بغض گلوت رو فشرد خبرم کن

بهت قول نمیدم که بخندونمت ولی میتونم با تو گریه کنم

اگه یه روز خواستی بری خبرم کن

قول نمیدم که ازت بخوام وایستی ولی میتونم با تو بیام

اما اگه یه روز سراغی ازم گرفتی و خبری نشد حتما به دیدنم بیا

احتمالا به تو احتیاج دارم

نوشته شده در شنبه نهم تیر 1386ساعت 10:12 توسط | |
بالاخره طلسم شکسته شد و بهد چهار ماه تونستم دوباره یه سری به این وبلاگ بزنم.اخ که چقدر هم خاک گرفته.یه خونه تکونی اساسی لازم داره.تو این مدت که نبودم خیلی اتفاقا افتاد.اول اینکه دیروز کنکور داشتم.وایییییییییییییییییییییی که چقدر سخت بود ولی بالاخره راحت شدم هرچند هنوز دانشگاه ازاد مونده اما امیدوارم که قبول بشم.یک چیزی رو از همه دوستای گلی که به اینجا سر میزنم می خواهم و اون اینه که برای شفای دو عزیز دعا کنن که برای من خیلی عزیزند ولی حالا تو بیمارستان هستند.تو این مدتی که نبودم اتفاقات وحشتناکی برای من افتاد اتفاقاتی که هرکدومش برای نابود کردن یه ادم کافی بود و این حوادث یک مرتبه و با هم درست زمانی که چند روز به کنکور مونده بود برام افتاد.همه دلشون میخواد که وقتی کنکور دارند همه خانواده کنارشون باشند بهشون برسند اما من هیچ کس کنارم نبود یهنی عمق این حوادث اونقدر شدید و زیاد بود که دیگه من دیده نمیشدم.انتظاری هم ازشون نداشتم چون نمیتونستند کنارم باشند و من تنها به سراغ غول کنکور رفتم.بگذریم اگه بخواهم همش راجع به این مسائل حرف بزنم کام همه تلخ میشه.ولی امیدوارم که بتونم ارتباط قطع شدم را با دوستای خوب وبلاگیم برقرار کنم.برام دعا کنید که واقعا محتاج دعای خیرتون هستم

یا علی

نوشته شده در شنبه نهم تیر 1386ساعت 10:11 توسط | |